عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

189

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

مدنى آمده » « 1 » و « آيات منسوخ بر آيات ناسخ مقدم شده است » « 2 » . لازمهء اين سخن ، آن است كه مصحف على [ ع ] مشتمل بر زياداتى است كه در مصحف نمونه [ امام ] نيست و اين ، بدان معناست كه مصحف نمونه [ امام ] متهم به عدم مطابقت با مصحف اصل است و اين ، يعنى وقوع تحريف در آن ! ! . طبرسى دو دليل بر اثبات اين ماجرا [ تحريف قرآن ] مىآورد : 1 - تحريف در همهء كتابهاى آسمانى از جمله تورات و انجيل رخ داده است و همهء آنچه كه براى امّتهاى پيشين واقع شده است ، ناچار براى اين امّت نيز واقع مىشود چه اين سنّت الهى است . آن گاه طبرسى آيات و نشانه‌هاى سنتهاى هستى را به عنوان شاهد اين سخن آورده و بيان مىدارد كه چنين امرى ، عادى و طبيعى است در ضمن ، وى در اثبات تحريف تورات و انجيل مبسوط سخن مىگويد « 3 » . امّا طبرسى از اين كه ، اين استدلال عليه خودش نيز به كار مىرود ، غفلت كرده است چون هر آنچه كه احتمال وقوع آن در مصحف نمونه [ امام ] به حكم اين سنّت الهى ، باشد ، احتمال وقوع آن در رابطه با مصحف على [ ع ] هم مىباشد . بنابراين ادعاى تحريف ضرورتا به مصحفى كه توهّم شده پيوسته در غيب و نهان است ؛ باز مىگردد . طبرسى از تفاوت قابل ملاحظه‌اى كه بين شرايط زمانى كه انجيلها در آن تدوين يافته و بين شرايط زمانى كه قرآن در آن مدوّن شده ، يا غفلت كرده و يا خود را به غفلت زده است تا جايى كه ، در اين خصوص ، تاريخ عقيدهء مسيحيت در مقايسه با تاريخ ايدئولوژى ، عقايد و دعوتهاى دينى ، مستثنى شمرده شده است . كافى است بگوييم كه طبق روال معمول ، عقايد و باورها در نتيجهء وجود آموزه‌هايى وحيانى يا بشرى به وجود مىآيند كه كتابى كه اساس و مبناى آن آموزه‌هاست ، در بردارندهء آن مىباشد . امّا در مسيحيّت وضع كاملا بر عكس است چون باورهاى دينى ابتدا به واسطهء پولس به وجود آمد و آن گاه وى رساله‌هاى خود را بين سالهاى 55 و 63 ميلادى نوشت و از

--> ( 1 ) النورى ، فصل الخطاب ، ص 98 . ( 2 ) همان ، ص 24 . ( 3 ) همان ، ص 35 به بعد .